نگاهی ضداستعماری و ضد نژادپرستی به پروژۀ استعماری تورک¬ ستیزانه و عرب ستیزانۀ پانفارسیسم در کتابهای درسی جمهوری اسلامی ایران

در کتابهای ادبیات فارسی (1) و (2) و (3) و  که به صورت مشخص از سال 1376 هـ.ش./ 1997 م. به بعد تا به امروز کار چاپ و تکثیر آنها به تیراژ میلیونها جلد در جمهوری اسلامی ایران آغاز شده است، مؤلفان فصلی به کتاب درسی فارسی افزوده اند تحت عنوان «ادبیات فارسی برون مرزی» که محتویات بخش ابتدایی آن که عنوان «درآمدی بر ادبیات فارسی برون مرزی» را دارد، از لحاظ جعل واقعیات و حقایق جغرافیایی و تاریخی بر ضد دو ملت تورک و عرب و به نفع عنصر فارس و بزرگنمایی وسعت آنچه را که ما به آن «پانفارسیسم» می گوییم و نژاپرستان فارس و فارس پرست ضد تورک و ضد عرب و ضد انسان ایرانی ان را تحت عناوین ساده فریبی چون «ایران باستان» «ایران بزرگ»، «ایران تاریخی»، «ایران فرهنگی»، «فرهنگ و تمدن ایرانشهری» و غیره می آورند، بی نظیر است. بگذارید در این جا عین مطالب چاپ شده در این بخشهای کتابهای ادبیات فارسی جمهوری اسلامی ایران را مرور کنیم. عنوان این سلسله از مقالات ما «نژادپرستی ایرانی، پانفارسیسم و تورک ستیزی در کتابهای درسی جمهوری اسلامی ایران» است. شاید عده ای باشند که هنوز ماهیت آن چه را که ما از آن به عنوان «پانفارسیسم» (همه فارس انگاری یا همه فارس گرایی یا همه فارس پرستی) یاد می کنیم، ندانند.بهتر است این مطالب زیر را که عینا از کتابهای درسی ادبیات فارسی جمهوری اسلامی ایران می آوریم بخوانند. تمامی آن چه را که ما در معرفی ماهیت سیاه فاشیسم فارس و راسیسم فارس و پانفارسیسم و ماهیت استعماری ضدبشری توسعه طلب و اشغالگر  آن می توانیم بیاوریم، در سطور زیر در کتابهای رسمی درسی جمهوری اسلامی ایران منعکس شده است.  (توضیحات روشنگر داخل کروشه از من نگارندۀ مقاله) است:

«حوزۀ گسترش زبان فارسی که روزگاری از مدیترانه تا سند و از بین النهرین تا ماورای سیحون ]ماوراء النهر[ امتداد می یافت، به تدریج محدود شد. بر اثر کشمکش های سیاسی و نفوذ استعمار انگلیس، ارتباط زبان فارسی شبه قارۀ هند با زبان فارسی ایران قطع گردید؛ افغانستان به صورت کشوری مستقل درآمد و زبان «فارسی دری» زبان رسمی مردم این کشور شد. تاجیکستان نیز در قلب ماوراءالنهر پدید آمد و زبان پارسی آن منطقه با نام «تاجیکی» خود را نشان داد. ادبیات هر سه منطقه ی شبه قاره (هند و پاکستان)، افغانستان و تاجیکستان با توجه به شرایط سیاسی، اقلیمی و فرهنگی تحوّلات فراوانی یافت، امّا روح زبان و ادبیات فارسی هنوز در آن ها باقی است. در طول این فصل و سالهای آینده با برخی از نویسندگان و شاعران گذشته و حال این مناطق چون امنیرخسرو دهلوی، بیدل دهلوی، اقبال لاهوری، صدرالدّین عینی، محمّدابراهیم صفا، خلیل الله خلیلی، صفیّه گلرخسار، عبید رجب و ... بیشتر آشنا خواهیم شد» (ادبیات فارسی (1) ص 166) «زبان و ادبیات فارسی، قرن ها در سرزمین های دور مانند هند و چین، بین النهرین و سواحل مدیترانه گسترش و رواج داشت امّا تحولات دو قرن اخیر ]قرون نوزدهم و بیستم[، به ویژه نفوذ استعمار انگلیس باعث شد تا در بسیاری مناطق مانند پاکستان، تاجیکستان، هند و افغانستان تفاوت های فراوان در ساختار و واژگان و تلفظ و گونه های زبان ]فارسی[ ایجاد شود. در عصر حاضر جز دو جریان ادبی دری (فارسی رایج در افغانستان) و تاجیکی (فارسی رایج در ماوراءالنهر) جریانی برجسته  باقی نمانده است. زبان فارسی، از دورۀ غزنوی تا حدود صد و پنجاه سال پیش، زبان اداری و درباری هند و پاکستان بود و در همین فاصله ی زمانی، شاعران و نویسندگان بزرگی چون امیرخسرو دهلوی، فیضی دکنی، زیب النسا، بیدل دهلوی و اقبال ]لاهوری[ ظهور کردند و آثاری گران بها و ارجمند بر گنجینۀ ادب فارسی افزودند. تاجیکستان نیز که از دیرباز بخارا و سمرقندش ]؟[ پایگاه شاعران و نویسندگان بزرگ بوده است، در عصر ما شاعران و نویسندگان بزرگ و توانایی چون صدرالدین عینی، عبید رجب، بازار صابر، جلال اکرامی، اسکندرختلانی، صفیّه گلرخسار و محمدعلی عجمی را در دامان خویش پروده است. سرزمین افغانستان با گذشته ی درخشان ادبی، امروز شاهد شکوفایی شاعران و نویسندگانی است که در افغانستان و به عنوان مهاجر در ایران و دیگر کشورها آثاری ارزشمند خلق کرده اند. خلیل الله خلیلی، فدایی هروی، سعادت ملوک تاش از شاعران توانای سال های گذشته ی افغانستان و محمّدکاظم کاظمی، سیّدابوطالب مظفّری و فضل الله قدسی از شاعران مشهور افغانی مقیم ایران هستند که تحت تأثیر شاعران پیش از انقلاب سروده های درخور توجّه سروده اند» (ادبیات فارسی (2)، چاپ سال 1380، ص 197). «آفاق شعر پارسی، روزگاری از سند تا مدیترانه و از بین النهرین تا ماوراءالنهر گسترده بود. سخنوران و ادیبان و نویسندگان فارسی زبان در سرتاسر این حوزه ی وسیع، زبان شیرین پارسی را وراح و رونق دادند و به قدر و غنای آن افزودند تا آن جا که عمیق ترین و والاترین اندیشه های بشری را در خود جای داد و بر تمام عالم انسانیّت پرتو افکند. این زبان غنی، پس از تقسیم سرزمین هایی که قلمرو ان را تشکیل می دادند، به حیات معنوی خویش ادامه داد و به تسخیر دل ها پرداخت. شاخه هایی از این زبان، امروز در افغانستان و آسیای میانه، ادبیاتی پربار به جهانیان عرضه کرده است. این شاخه های شکوفا در افغانستان به «پارسی دری» و در تاجیکستان به «پارسی تاجیکی» موسوم اند. نمونه هایی از آن ها (نثر و شعر) را در این فصل می بینیم و با جلوه هایی از ادب بالنده و گسترده ی پارسی آشنا می شویم» (ادبیات فارسی (3)، چاپ سال 1381، ص 106). «ادبیات گذشته ی تاجیکستان بسیار درخشان و شکوهمند است. بزرگانی چون رودکی، شهید بلخی، مولانا، ناصرخسرو و کمال خجندی و دانشمندانی چون بیرونی، خوارزمی، زمخشری و نجم الدّین کبری از این سرزمین برخاسته اند و شهرهای بخارا و سمرقند ]؟[ روزگاری مهد شاعران و سخنوران بوده است، از ابتدای قرن بیستم و با روی کار آمدن کمونیستها، ادبیات تاجیکستان دچار تنگنا و افول شد امّا در سال های اخیر شاعران و نویسندگانی چند از این سرزمین آثاری موفق و ارزنده آفریده اند. شعری که می خوانید از اسکندر ختلانی (متولد 1954 در کولاب) است. احساس لطیف شاعر و شور حماسی و دل بستگی او به ادبیات و وطن ادبی خویش در این شعر تجلی می یابد» (ادبیات فارسی (3) و (4)، چاپ سال 1377، ص 211 ، همان ادبیات فارسی (2) سال های بعد، ص 204).

بر اساس مندرجات کتابهای درسی بالا، می توان پانفارسیسم را چنین تعریف کرد « از سند تا مدیترانه و از بین النهرین تا ماوراءالنهر، تمامی سرزمینها بین گسترۀ جغرافیایی عظیم چندین میلیون کیلومتری از وسط چین گرفته تا سواحل مدیترانه که شامل چین، هندوستان، پاکستان و کل آسیای میانه و آذربایجان، تورکیه، ارمنستان، گرجستان، عراق، سوریه و کشورهای عربی اردن، لبنان، عربستان و کشورهای حاشیۀ خلیج عرب (خلیج فارس جعلی) یعنی کل آسیای میانه، آسیای غرب و قسمت آسیایی خاورمیانه می شود، همه و همه فارس زبان بوده و هستند و باید دیر یا زود تحت سطلۀ ایران بزرگ درآیند!!! جمهوری اسلامی ایران کل آمال و آرزوها و نقشه های بلندپروازانه اش که ارباب صلیبی اش انگلستان به او وعده داده است، در سطور بالا خلاصه کرده است. جملاتی استعماری مثل «اصفهان نصف جهان» و امثالهم نیز همین تئوری استعماری را منعکس می کنند: ایران باید نصف جهان شود و با از بین بردن اعراب و تورکان به عظمت دوران کهن هخامنشی (خاخام منشی) خودش بازگردد. بنابراین معتقدان به تئوری استعماری پانفارسیسم که با ایدئولوژی استعماری تشیع مجوسی فارسی نیز مغزشویی شده اند، حق خود می دانند که در عراق و سوریه و یمن و بحرین جنایتها بکنند و عربها و تورکها را با همکاری همخونان همنژاد آریایی خودشان کوردهای تروریست و تروریستهای کورد و نیز صلیبیهای ضد تورک و ضد عرب روس (روسیۀ صلیبی ضد انسان) بکشند و نسل کشی کنند. و ملت تورک آزربایجان را در آزربایجان جنوبی با لطایف الحیل و یا با خشونت نسل کشی کامل کنند. چرا که آزربایجان در نظر این فاشیستها، جزو ایران فارس آریایی است. پس انسانهایش یا باید مانقورت ضد تورک بی هویت عقده ای ضد تورک و ضد تورکیه و ضد آزربایجان و ضد عرب شوند یا بمیرند. می خواهم نظر خواننده را به علت العلل لشکرکشی نیروهای سپاه پاسداران رژیم جمهوری اسلامی ایران (سپاه قدس) به سوریه، عراق و یمن و نسل کشی مسلمانان تورک و عرب به دست اینان جلب کنم. این مأموریت استعماری این اشغالگران جنایتکار است که جهان صلیبی ضد تورک و ضد عرب و ضد انسان غرب و در رأس آنها انگلستان و آمریکا و روسیه و چین بر این مأموران عبد و عبید تکلیف کرده اند. و در این میان، این کتابهای درسی جمهوری اسلامی ایران هستند که با چنین مطالبی انسانهای نوجوان ملل ایران را مغزشویی و آماده کشتت و کشتار عربها و تورکان مسلمان می کنند. ریشۀ اصلی خطر در نود و پنج سال اخیر در سیستم آموزش و پرورش و در کتابهای درسی نژادپرستانۀ ایدئولوژیک ایران فارس آریایی است. بارها نوشته ام و بار دیگر می نویسم ایدئولوژی تشیع شعوبی فارسی بر روی همین ایدئولوژی فاشیستی- راسیستی پانفارسیسم استوار شده است.

همان طور که ملاحظه شد و کلمه به کلمه از کتابهای درسی ادبیات فارسی رژیم جمهوری اسلامی ایران آوردیم، نژادپرستان فارس جمهوری اسلامی ایران، نویسندگان کتابهای درسی، حوزۀ گسترش زبان فارسی (حوزۀ حضور انسان فارس ایرانی) را از غرب چین ( دوغو تورکستان یا تورکستان شرقی یا ایغورستان اشغال شده توسط رژیم جنایتکار ضد تورک و خونخوار چین: همان ایالت سین کیانگ جعلی) و هند (هندو پاکستان) تا بین النهرین و قلب کشور عراق و بلکه تا سواحل مدیترانه می گیرند و جالب این که این همان جایی که دهها  کشور مستقل یا جمهوری تحت اشغال تورک (اویغورستان یا تورکستان شرقی اشغالی توسط رژیم کمونیست و جنایتکار ضد تورک چین، و جمهوریهای تورک تحت اشغال روسیۀ جنایتکار ضد تورک مثل جمهوری ترک آلتای، جمهوری ترک هاکاس/ خاکاس، جمهوری ترک تانوتوا، جمهوری ترک تاتارستان، جمهوری ترک چواشستان، جمهوری ترک قوردستان، جمهوری ترک داغستان، جمهوری ترک چچنستان ( ترکان ان گوش)، جمهوری ترک ابغازیا، جمهوری ترک قره چای (ترکان چرکس)، جمهوری ترک بالکار (ترکان بارتای) و تورکهای آجار ، توبل ، باشقورد ، میشر ، نوقای و غیره در روسیۀ اشغالگر سرزمینهای توران و نیز کشورهای مستقل تورک قازاقستان، قیرقیزستان، اؤزبکستان، تورکمنستان) در آن سوی خزر و کشورهای مستقل تورک آزربایجان و تورکیه در این سوی خزر، یعنی «توران بزرگ» و سرزمین مادری بیش از 600 میلیون انسان تورک را که بخشهایی بسیاری از آن در اشغال کشورهای روسیه، چین، ایران، ارمنستان، گرجستان، عراق، سوریه  است، جزو آن هستند. در ضمن بین رود سند و دریای مدیترانه نیز به جز کشور تورک تورکیه، کشورهای عرب عراق، سوریه، اردن، عربستان، قطر، بحرین، امارت متحدۀ عربی؛ فلسطین و کشور یهودی اسرائیل وجود دارد و طبق نوشته های بالا که عینا از کتابهای ادبیات فارسی جمهوری اسلامی ایران نقل کردیم همگی متعلق به فارسها و مال پدری آنها و خاک ایران فارس آریایی می باشد!!! این توهمات فاشیستی و راسیستی خطرناک اشغالگر و توسعه طلب یعنی همان «پانفارسیسم» یا (همه پارس پرستی) که ما مبارزان راه آزادی خاک آزربایجان جنوبی و ملت تورک آزربایجان و کل ایران با نوشتن چنین مقاله ها و کتابهایی در افشا و رسوا کردن آن و نشان دادن ماهیت توسعه طلب فاشیستی، راسیستی و استعماری آن می کوشیم.

استعمار صلیبی ضد تورک، ضد عرب و ضد اسلام انگلیس ریشۀ اصلی راسیسم فارس و پانفارسیسم ایرانی

به راستی این دروغهای عجیب و غریب و بلکه خزئبلات پانفارسیستی (همه فارس پرستانه) تورک ستیز و عرب ستیز که تمامی سرزمینهای تورکان و عربها را فارس نشین و متعلق به ملت پارس و ارث آبا و سرزمین پدری فارسها می شمارد و در روز روشن چنین دروغهای شاخدار و عجیبی به هم می بافد از کجا نشئت گرفته است؟ جواب  به روشنی روز معلوم و مشخص است: استعمار صلیبی فراماسونری انگلستان خبیث. هم اکنون که من این را می نویسم بی بی سی فارسی، یعنی رسانۀ رسمی بریتانیا، وضع هوای شهرهای ایران و افغانستان و تاجیکستان را چنین اعلام می کند که وضع هوای سه شهر بخارا و سمرقند و مرو را که آشکارا و از دورترین زمانها جزو توران و هم اکنون نیز در کشورهای تورک نشین اؤزبکستان و تورکمنستان هستند، را نیز جزو شهرهای فارسی زبان (ایران بزرگ فارس آریایی) اعلام می کند!!! این شیطنت فاشیستی- راسیستی بی بی سی ضد تورک ذاتی صلیبی از همان دویست سال پیش و به طور مشخص از زمان تألیف کتاب استعماری سر تا پا و پا تا سر دروغ «تاریخ ایران» توسط سر جان ملکم، مأمور ارشد کمپانی هند شرقی و استاد اعظم لژ فراماسونری انگلستان شروع شده است و تا کنون استعمار پلید نژادپرست ضد تورک ذاتی قدمی از ادعاهای نژادپرستانۀ ارضی خودش نسبت به توران بزرگ که سرزمینهای آن را متعلق به «پارسها» و «ایران بزرگ» می خواند، پس نگذاشته است. من در مقدمۀ کتاب «ایران یا ارن» خودم چنین این جنبه از استعمار صلیبی ضد تورک را که در ایران، یا جعل و سوء استفاده از آثار ادبی و تاریخی نوشته شده به زبان اصیل تاجیکی (دری) به نفع فاشیسم فارس ایران تئوریزه و ایدئولوژیزه شده است، چنین بررسی کرده ام: « این گونه تناقضات بین زبان و مکان و هویّت در پروژۀ هویّت سازی ایرانی زمانی بیشتر برجسته می شود که بحثهای زبانشناختی غربی- استعماری را با مکان/ سرزمین تطبیق دهیم. در این صورت «ایران» مورد بحث تئوریسینهای پانفارس و مانقورت به هیولایی بی شاخ و دم بدل می شود که تصوّر عظمت آن ذهن را دچار آشفتگی می کند. بهتر است سری به کتابهای زبانشناسی رسمی ایرانی بزنیم که در دانشگاههای جمهوری اسلامی ایران رسما تدریس می شوند. همگی زبانشناسان فارس و پانفارس بر این اصل متّفقند که زبانهای هند و ایرانی شاخه ای از زبانهای هند و اروپایی هستند. «قدیمی ترین شاخۀ های زبان ایرانی که اسناد و مدارکی از آن در دست هست عبارتند از: زبانهای فارسی باستان و اوستایی». (تاریخ زبان فارسی ب، ص 26، پاورقی). «از زبان ایرانی باستان- تا آنجا که مدرک در دست داریم- چهار زبان مستقیماً منشعب شده اند: سکایی، مادی، فارسی باستان (زبان قوم پارس/ هخامنشیان)، اوستایی». (تاریخ زبان فارسی الف، ص 17). حال ببینیم مکان این زبانها کجاهاست: «سکاها منطقۀ وسیعی از کنارۀ دریای سیاه تا مرزهای چین را اشغال کرده بودند»!! (همان). صبر کنید! این منطقه که همان «توران»، سرزمین مادر و اصلیِ تمامی تورکان جهان است و هنوز در قرن بیست و یکم میلادی و با وجود نسل کشیها و اشغالگریهای دو قدرت استعماریِ ضدّ تورک جهان روسیّه و چین، چندین کشور تورک ازجمله تورکیه، آزربایجان، تورکمنستان، اؤزبکستان، قیرقیزیستان، قزاقستان و نیز تورکستان شرقی اشغال شده توسّط نژادپرستان چینی یا ایغورستان چین/ سین کیانگ در همین منطقه هستند. سکاها چه طور غیرتورک بوده اند که همۀ این گسترۀ عظیم جغرافیایی را با وجود میلیونها تورک «اشغال» کرده بودند؟! حال ببینیم مدارک و آثار تاریخی به دست آمده از این زبان سکایی کجا پیداشده است: «از زبان سکاهای مشرق در دورۀ میانه آثار زیادی به دست آمده است. این آثار که در اوایل سدۀ بیستم میلادی از «خُتَن» و واحۀ «تُمشُق» Tumşuq  و «مُرتُق» Murtuq (صورت تحریف شدۀ موتلوق: خوشبختی تورکی) کشف گردیده اند، متعلّق به سدۀ هفتم تا دهم میلادی هستند» (همان: ص 141). جالب است که هم تومشوق (به معنای نوک خمیدۀ پرندگان شکاری مثل عقاب) و هم مورتوق دو واژه ها و اسامی تورکی هستند و ختن منطقه ای است از تورکستان چین که قرنها و بلکه هزاره هاست ملّت تورک ایغور در آن زندگی کرده و هنوز می کنند. حال با این چند نوشته که «روی چوب و پوست» نوشته شده اند (همان)، ختن، سرزمین ازلی تورکان جهان می شود ایران!! و هیچ کس حق ندارد بپرسد که شاید این قطعه چوب و پوست از بار مسافری یا رهگذری در آن واحه های تورک نشین افتاده باشد. و اگر ما و امثال ما به این تناقضات بین مکان- زبان- سند اعتراضی کنیم و چون و چرایی بیاوریم اگر آقایان و خانمهای پانفارس مرحمت کنند و ما را پان تورک و بیگانه پرست نخوانند، با مکّاری سخن از ایرانشهر و ایران بزرگ غول آسا، ایران فرهنگی و گسترۀ عظیم جغرافیایی آن و این قبیل مزخرفات می زنند. هیولایی موهوم که یک سر دمش در وسط چین و روسیّه و شاخِ سرِ آن در سواحل دریای مدیرانه و وسط دریای سیاه است و در شکمش دو آزربایجان، تورکیه، تورکستان آسیای میانه و خلاصه کل توران را بلعیده است و دارد!!! حال زبانهای دیگر مورد ادّعای پانفارسها از جمله زبانهای ایرانی میانه (شرقی و غربی) شاملِ بلخی، سکایی، سغدی خوارزمی (گروه شرقی) و پهلوی اشکانی، فارسی میانه (همان پهلوی ساسانی یا پارسیک) (گروه غربی) را نیز اگر با همین فرمول زبان- مکان- هویّت بسنجیم از این که همۀ این ها مربوط به همین محدودۀ ایران ما باشند، و به همین جهت به نام نامی «زبانهای ایرانی» نامبردار شده اند، به اصطلاح از تعجّب شاخ درمی آوریم. چرا که مرکز زبان بلخی، بلخ، بغلان (میان بلخ و بدخشان) و تخارستان بوده است. همان جایی که امپراتوری تورانی - تورک کوشانیان بوده اند (همان: ص140) که البتّه هنوز هم در این مناطق در کشور افغانستان تاجیکهای دری زبان وجود دارند. صحبت ما این است: چرا ایرانی؟! چرا افغانی نه؟! چرا بلخی، تخاری، بغلانی، بدخشانی و امثالهم نه؟! مرکز زبان سغدی، سغد قدیم و مرکز سغد قدیم سمرقند و بخارا بوده است (همان: صص 141-142 ونیز ر.ک. تاریخ زبان فارسی ب، ص67). اسناد زبان سغدی از کجا به دست آمده؟ از ناحیۀ تورفان واقع در ترکستان چین! و نیز از تون- هوانگ ترکستان چین! (تاریخ زبان فارسی الف: ص 142 و تاریخ زبان فارسی ب، ص67 ). خوب می دانیم که سمرقند و بخارا از قدیم الایام مرکز سکونت تورکان بوده اند چنان که امروز نیز همین دو شهر به علاوۀ ترمذ که پانفارسها روی این یکی هم ادّعا دارند، جزو کشور تورانی و تورک اؤزبکستان هستند. در دیوان لغات التّرک نوشتۀ دانشمند بزرگ تورک تورکستانی (تورکستان اشغال شده توسّط چین)، محمود کاشغری در هزار سال پیش به تورکی بودن نام سمرقند تصریح شده است: «از ماوراء النّهر و یَنکَند تا خاوران (خراسان ایران و بخشی از تورکمنستان)، همه سرزمین تورکان است. نام سمرقند در اصل سَمِزکَند (سمیز کند: شهر بزرگ و ثروتمند) بوده است و شهر شاش (چاچ) نیز در اصل تَشکَند (تاشکند/ داشکند: پایتخت اؤزبکستان) نام داشته است... کند در تورکی به معنی بَلَد (شهر) است» (دیوان لغات التّرک، ص503). اگر زبان تورکی هزار سال پیش در کاشغر (تورکستان چین) چنان شیوع و قدرتی داشته باشد که دانشمند بزرگی چون محمود کاشغری را پرورانده به عالم بشریّت هدیه کند که اوّلین دانشنامۀ جهان را به دو زبان تورکی و عربی بنویسد، چرا باید با پیدا کردن چند تکّه پارچه، پوست، چوب و امثالهم آن جا را ایران باستان و زبان آنها را ایرانی باستان و سغدی بنامیم؟ چرا ایغوری باستان، تورکی باستان ننامیم؟! چرا زبان سغدی باید ایرانی باشد؟ اگر مرکز سغد سمرقند و بخارا بوده است چه طور مهمترین اسنادش از تورکستان چین به دست می آید؟! و به فرض که این اسناد از تورکستان شرقی اشغال شده توسط چین به دست آمده باشد به چه دلیلی باید آنها را «ایرانی» بدانیم؟! به نظر می رسد همان طور که در این کتاب به تفصیل بررسی خواهیم کرد، استعمارگران غربی و به تبع آنها مقلّدان پانفارس آنها در ایران، از کلمۀ ایران با استفاده از بنیانهای تاریخی- زبانشناختی موهوم و جعلی و سست برای چسباندن نامأنوس ترین و متباین ترین عناصر زبانی، فرهنگی و سیاسی برای ساختن و بازسازی هویّت موهوم و سرتاسر تناقض «ایران آریایی» سوء استفاده کرده اند. عقیدۀ عمومی سراتاپا جعل استعماگران اروپایی و پانفارسهای نژادپرست ضدّ تورک و ضدّ عرب پیرو آنها این است: «از میان زبانهای ایرانی جدید (؟) زبان «فارسی دری»، زبان رسمی، اداری، علمی و ادبی این دوره (بعد از اسلام تا کنون!) است. این زبان دنبالۀ طبیعی و بلافصل زبان «فارسی میانه» است که اصطلاحاً «پهلوی» خوانده می شود. زبان فارسی میانه نیز صورت تحوّل یافته و بلافصل زبان «فارسی باستان» است که صورت مکتوب آن در کتیبه های هخامنشی مضبوط است»!! (تاریخ زبان فارسی ب، ص107).برای کسانی که اندکی آشنایی با زبان و زبانشناسی داشته باشند مثل روز روشن و مبرهن است که هیچ گونه ارتباط معنی دار و حتی شباهتی بین فارسی باستان و فارسی میانه (پهلوی ساسانی) و زبان دری تاجیکی افغانی که در ایران اصرار دارند نام فارسی یا پارسی را بر آن بگذارند وجود ندارد و اینها همه بازیهای زبانی بازیگران استعمار صلیبی غرب برای برتری دادن به (زعم آنها به) نژاد برتر فارس و افغان و تاجیک و زبان برگزیدۀ فارسی (در اصل دری و تاجیکی) در منطقه است وگرنه اصل مسئله جز حقّه بازیهای سیاسی در پوشش علم و تحقیقات زبان شناسانۀ آکادمیک نیست»

http://azoh.info/index.php?option=com_jdownloads&Itemid=27&view=viewdownload&catid=2&cid=697

بررسی و تحلیل شگرد پانفارسها و استعمارگران انگلیسی در جعل هویت، فرهنگ و اندیشۀ ایران بزرگ

تا این جا فهمیدیم که استعمار صلیبی غربی، یعنی کشورهای تورک ستیز و عرب ستیز و اسلام ستیز انگلیس، روسیه، آمریکا، فرانسه، آلمان، هلند که در میان اینها کشور تورک ستیز ذاتی و خبیث صلیبی فراماسونر انگلستان (کمپانی هندشرقی انگلستان و فراماسونری انگلستان) در رأس قرار دارد از عوامل مهم و اساسی خلق و قوام و دوام استعمار ایرانی فارس پرست و مروجین و مبلغین پروژۀ استعماری فرهنگ و تمدن ایرانشهری، ایران بزرگ فرهنگی و ادبی و ایران باستان و ایران تاریخی بوده اند که هدفی جز ضدیت نژادپرستانه و فاشیستی و توسعه طلبانه با دو عنصر بزرگ آسیای میانه، آسیای غربی و خاورمیانه یعنی عناصر تورک و عرب یا دو ملت بزرگ و تاریخ ساز تورک و عرب نداشته و ندارند. یعنی عنصر فارس و در کنار آن کورد را استعمار صلیبی غرب برای آن می آفریند و تقویت و تجهیز می کند و کار تئوریزه و ایدئولوژیزه کردن هویت ملی، فرهنگ، جهان بینی، نگرش نزادپرستانه و فاشیستی آنها را بر عهده گرفته و می گیرد که انسانهای دو ملت بزرگ تورک و عرب را نسل کشی کند و خاک تاریخی و آبا و اجدادی آنها را با بازیهای سیاسی و جنگ و اغتشاش و کشت و کشتار انسانهای این دو ملت از آنها بگیرد و به عناصر فارس و کورد بدهد. در بارۀ عنصر فارس ایران، افغانستان و تاجیکستان این کار از صد سال گذشته انجام شده است و در بارۀ عنصر کورد هم اکنون و طی سالهای اخیر عراق، سوریه، تورکیه و ایران انجام شده و خواهدشد. اما هر نسل کشی و اشغال مرزهای جغرافیایی نیاز به آفریدن و پروردن ملتهای جعلی با مغزهای آلوده شده با تئوریها و ایدئولوژیهای نژادپرستانۀ خودشیفتۀ هویت ساز و ملت ساز دارد، که دربارۀ ایران جعلی از دویست سال پیش و دربارۀ کوردیستان جعلی از صد و پنجاه سال پیش در حال نوشته و پخش شدن و تبلیغات رسانه ای است. و جالب این که آزربایجان جنوبی مستقل و آزاد نشده عناصر کورد را در غرب و تالش را در شرق آن مغزشویی و برای تجیهز با سلاح و نسل کشی تورکان مظلوم آماده می کنند. همان گونه که عنصر فارس ادعای کل دو آزربایجان را دارد و با تئوریهای دروغ فارس زبان یا آذری پهلوی زبان و ایرانی نژاد بودن کل انسانهای ملت تورک اوغوز آزربایجان عملا کل ملت تورک آزربایجان را در سلطه و استعمار دارد و کل معادن و منابع معدنی رو زمینی و زیرزمینی آن را بی محابا غارت می کند، استعمار صلیبی غربی کوردهای تروریست را هم مغزشویی می کند و هم تسلیح و تجهیز که کل آزربایجان غربی و شرقی و زنگان و همدان را تا خود تبریز و بلکه تا اردبیل خاک کوردستان بزرگ بخواند و بداند، و جالب این که عناصر فاشیست پان ایرانیست از این سوی ارس و صلیبیهای داشناک ضد انسان وحشی ارمنستان از سوی دیگر با زدن رادیو تالشستان و تبلیغات استعماری ضد تورک و ضد آزربایجان، پان تالشیسم را فعال کرده اند که کل آزربایجان شمالی و جنوبی را مال تالشها و ارث آبای آنها می داند و فریفتگان به این تئوری نژادپرستانه تحت تأثیر امثال احسان یارشاطر و احمد کسروی و پان تالشهایی تازه به دوران رسیده ادعای اردبیل و خلخال و نمین و آستارا و شهرهای تورک نشین ما بین هشتپر و آستارا را می کنند. آری! ماهیت اصیل توسعه طلب و سیری ناپذیر و اشغالگر و صلیبی ضد تورک پان کوردیسم و پان تالشیسم عینا با ماهیت فاشیستی و راسیستی پانفارسیسم یکی است: انکار هویت و حتی وجود فیزیکی عنصر تورک در دو آزربایجان و سپس نسل کشی انسانهای تورک و اشغال شهرها و روستاهای این عنصر و تشکیل ایران، کوردستان بزرگ و تالشستان بزرگ و غیره. تاکتیک این است: هر چه قدر می توانید راجع به وسعت جغرافیایی و اصالت تاریخی عناصر ضد تورک فارس، کورد، ارمنی و غیره تبلیغ بکنید. ما (صلیبیهای ضد تورک غربی) با استفاده از تامی امکانات رسانه ای و آکادمیک به همۀ دنیا  شما را می شناسانیم و در راه پاکسازی نژادی این تورکان شما را با تسلیح و تجهیزتان یاری می کنیم

انگلیس ستیزی، و آمریکاستیزی نژادپرستان فارس حاکم بر ایران، تاکتیکی عوام فریبانه برای رد گم کردن ماهیت صلیبی و فاشیستی پانفارسیسم

با این وجود که هزاران شواهد و مدارک جدی دربارۀ سردمداری بریتانیا/ انگلیس در ایجاد و رواج و تبلیغ و قوام و گسترش ایدۀ نژادپرستانۀ ایران بزرگ فرهنگی و ایران فارس آریایی و رسمی شدن زبان فارسی در ایران و تحمیل شدن آن به انسانهای تمامی ملل غیرفارس ایران وجود دارد، نژادپرستان رند و مکار و نیرنگ باز فارس نویسندۀ کتابهای درسی ایران چنین عقیدۀ دروغی را سالهاست در ذهن نوجوانان ملل ایرانی (چه فارس و چه غیرفارس) فرو می کنند:

«بر اثر کشمکش های سیاسی و نفوذ استعمار انگلیس، ارتباط زبان فارسی شبه قارۀ هند با زبان فارسی ایران قطع گردید؛ افغانستان به صورت کشوری مستقل درامد و زبان «فارسی دری» زبان رسمی مردم این کشور شد. تاجیکستان نیز در قلب ماوراءالنهر پدید آمد و زبان پارسی آن منطقه با نام «تاجیکی» خود را نشان داد. ادبیات هر سه منطقه ی شبه قاره (هند و پاکستان)، افغانستان و تاجیکستان با توجه به شرایط سیاسی، اقلیمی و فرهنگی تحوّلات فراوانی یافت، امّا روح زبان و ادبیات فارسی هنوز در آن ها باقی است». پیداست که ضدیت ظاهری نژادپرستان فاشیست فارس در جملات بالا با رب و ارباب و استاد اعظمشان انگلیس، به مثابه شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس» و «مرگ بر شوروی» و «مرگ بر اسرائیل» شیادان حاکمیت جمهوری اسلامی ایران چیزی جز دروغ و ریا نیست و به اصطلاح مصرف داخلی و تا حدودی خارجی (فریب دنیای اسلام و جهان تورک و عرب) دارد و اساسا این استعمار صلیبی غرب و در رأس آن انگلیس است که تاریخ، هویت، فرهنگ و موجودیت جعلی استعماری اشغالگر و توسعه طلب برای عنصر فارس ایران ساخته و با قدرت تمام و با سوء استفاده از کل پتانسیل و امکانات شگرف رسانه ای و تبلیغی و شبه علمی در دویست سال اخیر از ایران فارس آریایی دفاع می کند.

ایران در نظر نژادپرستان فارس یعنی کل جهان تورک و جهان عرب

بارها نوشته ایم و بار دیگر می نویسیم که قدرتهای استعمارگر صلیبی از جمله انگلستان، فرانسه، هلند و روسیه در قرون هجده و نوزدهم و آمریکا در قرن بیستم برای این برای فارسها تاریخ، هویت، فرهنگ و تمدن سر تا پا دروغ و استعماری و توسعه طلب ساختند و با سوء استفاده از دانشگاههایشان ایران بزرگ را تئوریزه کردند که هدفشان فقط یک چیز بود: ایجاد عنصری عبد و عبید و نوکر حلقه به گوش که نقشه ها و دستورات اربابان صلیبی اش را در ایجاد جنگ و ناامنی و بحران و نسل کشی دو ملت تورک و عرب در همۀ زمانها به نحوی انجتم دهد که منطقۀ غرب آسیا و خاورمیانه دائم در جنگ و کشت و کشتار و بحران باشد تا اربابان صلیبی به راحتی نفت و مواد معدنی و تمامی داشته های دو ملت تورک و عرب را به راحتی غارت کنند و با فروش سلاحها به قدرتهای تورک و عرب و خود ایران منافع مادی بیشتری به چنگ آورند. برای این کار لازم بود از دویست سال پیش بلکه پیش تر از زمان صفویان و مخصوصا شاه عباس ضد تورک ذاتی، روی ایجاد هویتی غیرتورک و بلکه ضد تورک در آزربایجان و کل ایران نائل شوند که ثمرل همۀ تلاشهای چندصدسالۀ صلیبیان با روی کار آوردن رضا پالانی، مهتر بی سواد و حلقه به گوش فراماسونری انگلیس تحقق یافت و اینک نود و پنج سال است که این عنصر نژادپرست اهریمنی آزربایجان جنوبی و کل مناطق تورک نسین و عرب نشین را در سلطه دارد و با کتابهای درسی انسانها را مغزشویی و نژادپرست فارس پرست و ضد تورک و ضد عرب می کند.

اما آیا وسعت ایران مورد نظر استعمار صلیبی واقعاً از چین تا مدیترانه و دریای سیاه است؟ بیاییم حقایق تاریخی و جغرافیایی را دوباره مرور کنیم: آیا شهرهای بخارا و سمرقند و مرو و منطقۀ خوارزم و تورکستان چین و غیره واقعا حوزۀ زبانی و فرهنگی فارسها و ایرانیان فارسی زبان بوده و هستند؟

باید بگوییم اینها جز خزئبلات و دروغهای استعماری آشکار و بی شرمانه هیچ نیستند: بخارا و سمرقند و ترمذ از قدیم الایام قلب جهان تورک (توران) و مال کشور اؤزبکستان هستند. از این رو چون ابوعلی سینا در بخارا به دنیا آمده و همان جا نشو و نما یافته و تحصیل کرده است، تورک اؤزبک است. چهرۀ تورکی و اؤزبکی این تورک اصیل نیز در تصاویری که از او به دست آمده همین تورک بودن را تایید می کند. مرو (ماری) از شهرهای کشور تورکمنستان هستند، بنابراین هرگونه ادعایی در مورد فارس بودن مروزیان باید دقیق بود. ماوراء النهر منطقه ای وسیع است آن سوی رود تورکی جیهون در قلب توران. اتیمولوژی خود جیهون (جی= جای= چای + هون) نیز تورکی بودن این کلمه را مثل سیهون می رساند: یعنی رود هونهای تورک اصیل. از این رو این منطقه شامل چهار کشور اؤزبکستان، قزاقستان، قیرقیزستان و تاجیکستان از قدیم الایام مال تورکان بوده و هست. حال اگر چند میلیون تاجیک در کشور تاجیکستان زندگی می کنند، دلیل نمی شود که چندین میلیون بیشتر از تاجیکان، تورکان قازاق و اؤزبک و قیرقیز و تورکمن را در نظر نگیریم. می دانیم که در خود تاجیکستان نیز که توسط انگلستان ضد تورک فارس معرفی می شود، چند میلیون تورک اؤزبک و غیره زندگی می کنند و حتی در افغانستان که غلبه با پشتونهاست، علاوه بر تاجیکها و هزاره ها، تورکان اؤزبک نیز زندگی می کنند. معلوم است که برخلاف ادعای بی بی سی شیطان ضد تورک، تاجیکستان و افغانستان نیز مانند همین ایران سرزمین ملتهاست و در آنها نیز ملت تورک حضور دارد. پس تاجیک قلمداد کردن افغانستان و فارس قلمداد کردن ایران توطئۀ شیطانی نژادپرستانه و فاشیستی استعمار پلید پیر انگلستان است نه چیز دیگر که واقعیاتهای دموگرافیک و اتنوگرافیک را هرگز در نظر نمی گیرد و همچنان بر طبل استعمار خود می کوبد تا ساده دلان و مغرضها را بفریبد.

خجند شهری در تاجیکستان است. از این رو تاجیک قلمداد کردن امثال کمال خجندی بیشتر مقرون به واقعیت است هرچند نباید به این سادگی و سریع حکم کرد و باید با شواهد و اسناد صحبت کرد. خوارزم از دیرباز خاک مقدس توران و سرزمین مادری تورکان است هم اکنون خوارزم تاریخی در کشورهای تورکمنستان و اؤزبکستان قرار دادر از این رو فارس دانستن خوارزمی تورک و ایرانی قلمداد کردن او یک دروغ بزرگ مسخره بیش نیست. نکته این جاست که نژادپرستان فارس ایران از دیرباز، شخصیتهای بزرگ جهان تورک را فارس معرفی کرده اند و روی آنها تبلیغات نژادپرستانه برای مغزشویی انسانهای ملل ایران برای ایجاد توهم خودبرتربینی نژادپرستانۀ ایرانی می کنند. مثلا در بررسی کتاب درسی ادبیات (2) دیدیم که این نژادپرستان در معرفی ادبیات تاجیکستان، دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، خوارزمی، زمخشری و نیز بزرگانی چون مولانا را تاجیک و اهل تاجیکستان معرفی کرده اند (؟) که البته از شدت دروغ بودن و مزخرف بودن شبیه جوک است: ابوریحان بیرونی، موسی خوارزمی، جارالله زمخشری و جلال الدین مولوی (مولانا) هر چهار نفر بی شک تورک هستند. و نباید صرف نوشته های استعماری این نژادپرستان نوکر استعمار آنها را مثل فارابی و بوعلی سینا تاجیک یا فارس دانست. جالب تر از همه تاجیک قلیمداد کردن جارالله زمخشری است که لغوی بزرگ تورک و استاد تفسیر و حدیث و علوم بلاغی در قرن ششم هجری قمری است و کتابهایی از او در لغت تورکی و عربی و غیره موجود است. که مهمترین آنها مقدّمة الادب و الکشاف فی تفسیر قرآن است. در ضمن نسخۀ خطی نفیس  ترجمه تورکی مقدمه الادب این دانشمند تورک، با نام «اقصی الارب فی ترجمه مقدمه الادب» با شماره اختصاصی 140 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است. ناگفته یداست که تاجیک قلمداد کردن این بزرگان تورک برای ایجاد غرور و تکبر نژادپرستانه در ذهن و مغز و دل انسانهای ملت فارس و ایجاد خودکم بینی و احساس حقارت در انسانهای ملت تورک بوده است و نژادپرستان صلیبی و نوکران فارس آنها در راه نامقدس و شوم قهرمان دزدی و فارس انگاری تمام قهرمانان مشاهیر تورک توران از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند لازم به ذکر است که این ادعاهای فارس بودن امثال فارابی و مولوی و زمخشری و بیرونی و خوارزمی مصرف داخلی دارد و برای مغزشویی میلیونها انسان تورک و فارس و غیرفارس در ایران است وگرنه اگر مثلا در اؤزبکستان کسی ادعا کند که بوعلی سینا ایرانی و فارس است بی شک به او که دانشمند ملی اؤزبک را فارس نامیده، خواهندخندید و او را دیوانه قلمداد خواهندکرد. نکته این جاست که نژادپرستان صلیبی ضد تورک و نوچگان پانفارس ایران تمام تورکانی را که طبق سنت ادبی دوران سامانی از زبان تاجیکی دری برای نوشتن آثارشان بهره برده اند را «فارس» و «ایرانی» قلمداد کرده است که به وضوح استمعاری و دروغ است چرا که در قرنهای بعد از اسلام، سامانیان و بعد از آنها غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان تورک از زبان دری برای نوشتن شعرها و آثار درباری بهره برده اند چرا که ان هنگام هنوز ناسیونالیسم فارس و ایرانی مثل امروز قدرت و جلوه ای نداشت و زبان دری طبق توافق زبان شعر و ادب درباری شده بود که این امر به آثار غیردرباری و عرفانی هم کشید. و این ننگی بزرگ بر شاهان قدرقدرت تورک غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی است که چرا به جای زبان مادری تورکی شان زبان دری را چنین پروردند و سبب خودبزرگ بینی فرزندان نوکران و مجیزگویان شاعر و کاتب خودشان شدند.

ادامه دارد

اوجالان ساوالان- دوشنبه 24 /08/1395          2016-11-14      

 Azerbaijan